گنجور

شمارهٔ ۳۰۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

حادی که بهر ناقه سلمی حدا کند

باید ز شرح فاقه ما ابتدا کند

دانی به راه بادیه بانگ درای چیست

گم گشتگان قافله جو را ندا کند

با نسخه طبیب چه کار آن مریض را

کز خون دیده شربت و از غم غذا کند

آن را رسد ز پیر مغان خلعت قبول

کز رد شیخ شهر طراز ردا کند

صاحبدلی کجاست که بر رغم زاهدان

میخانه ای به نیت رندان بنا کند

دل یافت نقد وصل چو جان دارد و غم خرید

تاجر همیشه سود ز بیع و شرا کند

جامی چو نیست کار تو غیر از جفاکشی

باری جفای آن که کشیدن کرا کند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان