گنجور

شمارهٔ ۲۵۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

نیست شب وصل تو مه را رواج

روز نباشد به چراغ احتیاج

خاک در و سنگ جفای توام

داد فراغ از هوس تخت و تاج

زین تن لاغر چه بری نقد جان

از ده ویران چه ستانی خراج

درد مبیناد طبیبی که گفت

داغ جدایی نپذیرد علاج

رنجه شدی ز آه و فغانم که دید

سخت دلی همچو تو نازک مزاج

چند کنی بر سر یک بوسه بحث

خوش ننماید ز کریمان لجاج

عکس لبت از دل جامی نمود

چون می رنگین ز درون زجاج



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان