گنجور

شمارهٔ ۲۴۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

دردا که یار جانب ما را نگه نداشت

آیین مهر و رسم وفا را نگه نداشت

شد خاک پای در ره او صد خداشناس

فارغ گذشت و راه خدا را نگه نداشت

چشم حوادثش مرساد ار چه غمزه اش

از سینه ام خدنگ جفا را نگه نداشت

در غیرتم ز باد که از چشم مردمان

چون سرمه خاک آن کف پا را نگه نداشت

صوفی صفای دل به غم غیر تیره ساخت

آیینه خدای نما را نگه نداشت

هر جا که شد مقیم درت حرمتی نیافت

چون در صف سگان تو جا را نگه نداشت

جامی پس از دعای وصالت ز هجر سوخت

افسوس ازین دعا که بلا را نگه نداشت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط