گنجور

 
جامی

دردا که یار جانب ما را نگه نداشت

آیین مهر و رسم وفا را نگه نداشت

شد خاک پای در ره او صد خداشناس

فارغ گذشت و راه خدا را نگه نداشت

چشم حوادثش مرساد ار چه غمزه اش

از سینه ام خدنگ جفا را نگه نداشت

در غیرتم ز باد که از چشم مردمان

چون سرمه خاک آن کف پا را نگه نداشت

صوفی صفای دل به غم غیر تیره ساخت

آیینه خدای نما را نگه نداشت

هر جا که شد مقیم درت حرمتی نیافت

چون در صف سگان تو جا را نگه نداشت

جامی پس از دعای وصالت ز هجر سوخت

افسوس ازین دعا که بلا را نگه نداشت

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حزین لاهیجی

دل در حریم وصل تو، پا را نگه نداشت

داغم ازین سپند که جا را نگه نداشت

روشن نشد چراغ دل و دیده اش چو شمع

هر سر که زیر تیغ تو پا را نگه نداشت

پنهان نگشت در دل صد چاک، راز عشق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه