گنجور

شمارهٔ ۲۲۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

آن که بر گل گره از جعد سمن بوی تو بست

رشته جان مرا در شکن موی تو بست

طعنه بر طوطی طبعم مزن از کم سخنی

که بر او راه سخن لعل سخنگوی تو بست

لله الحمد که جان معتکف حضرت توست

گر چه تن بار اقامت ز سر کوی تو بست

هیچ شب دیده نبندم من غمدیده به خواب

چون کنم خواب مرا نرگس جادوی تو بست

خانه صبر من آن روز برانداخت فلک

که بدین قاعده طاق خم ابروی تو بست

نافه کز خون جگر پروردش آهوی چین

در دلش خون گره از نکهت گیسوی تو بست

می دهد زینت بازار سخن جامی را

نخل نظمی که به وصف قد دلجوی تو بست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify