ما امید از دوست ببریدیم و رفت
هجر را بر وصل بگزیدیم و رفت
داغ بی یاری و درد بیدلی
آن همه بر خود پسندیدیم و رفت
شب همه شب گه به پهلو گه به سر
گرد کوی دوست گردیدیم و رفت
دستبوس دوست بر نامد ز دست
پاسبان را پای بوسیدیم و رفت
چون ندیدم آب روی خویش را
روی خود بر خاک مالیدیم و رفت
دولت دیدار چون روزی نشد
آن در و دیوار را دیدیم و رفت
شد گریبانگیر جامی درد عشق
دامن از وی نیز درچیدیم و رفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ناامیدی و درد ناشی از فاصله با دوست میپردازد. شاعر از احساساتی مانند هجران و بیکسی صحبت میکند و نشان میدهد که برای فرار از این درد، به دور از دوست خود گشته و در حالتی ناامیدانه، حتی به خویش بیتوجهی میکند. او از درد عشق و ناکامی در دیدار محبوب سخن میگوید و به یادآوری مکانهایی که با امید به دوست به آنها رفته، اشاره میکند. در نهایت، شاعر به عواطفی چون ناکامی و دلتنگی به خاطر عدم تحقق آرزوهایش پرداخته و میگوید که با وجود همه این دردها، در پی دوست بود و این سفر ناامیدانه را ادامه داده است.
هوش مصنوعی: ما از دوست ناامید شدیم و جدا شدن را به وصل انتخاب کردیم و رفتیم.
هوش مصنوعی: درد و بیکسی را با وجود آنکه سخت بود، تحمل کردیم و از آن گذشتیم.
هوش مصنوعی: در طول شب، گاهی به سمت پهلو و گاهی به سمت سر، در کوی دوست در رفت و آمد بودیم.
هوش مصنوعی: دوست ما را در آغوش نگرفت و ما هم به نشان احترام، پای پاسبان را بوسیدیم و رفتیم.
هوش مصنوعی: زمانی که نتوانستم چهرهام را ببینم، صورت خود را بر خاک کشیدم و رفتم.
هوش مصنوعی: دیدار محبوبی برای ما محقق نشد، فقط حسرت آن در و دیوار را داشتیم و گذر کردیم.
هوش مصنوعی: ما در دام درد عشق گرفتار شدیم و از آن جام پر از غم و اندوه، دلایل و نشانههای رنج را نیز برای خود برداشتیم و سپس ترک کردیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.