گنجور

شمارهٔ ۲۰۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

سودای عشقت از دو جهانم یگانه ساخت

واندوه گاه گاه مرا جاودانه ساخت

شمشاد را ز زلف تو کوتاه بود دست

دستش مباد هر که ازان چوب شانه ساخت

از خانه کمان تو هر مرغ تیز پر

کامد درون سینه من آشیانه ساخت

گر ساخت شه ز خشت زر ایوان کاخ عیش

خواهیم ما به خشتی ازین آستانه ساخت

چون سوخت شرح سوز دلم شمع را زبان

از بهر آن زبان دگر از زبانه ساخت

آه چو برقم از عقب آن سوار بس

بهر سمند خویش چرا تازیانه ساخت

جامی شکسته بال حمامی ست کش سپهر

از جام عشق و نقل بلا آب و دانه ساخت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام