گنجور

شمارهٔ ۱۶۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

هر نشان کز خون دل بر دامن چاک من است

پیش اهل دل دلیل دامن پاک من است

دمبدم ای غنچه رعنا مخند از گریه ام

کین چمن را آب و رنگ از چشم نمناک من است

عشق تو نگرفت بالا تا دل و جانم نسوخت

آری این آتش بلند از خار و خاشاک من است

چاشنی شربت مرگم رهاند از داغ هجر

آنچه در کام کسان زهر است تریاک من است

شد تنم فرسوده زیر سنگ بیداد بتان

کشته عشقم من و این سنگها خاک من است

ترک مرهم گو طبیبا کین جراحت بر دلم

یادگار از ناوک بدخوی بی باک من است

گفتمش بردی ز جامی دل به زلف خویش بند

گفت هر صیدی کجا لایق به فتراک من است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

مرقع حسن خط از غزلیات جامی » تصویر ۷

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور