گنجور

شمارهٔ ۱۴۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

کیست آن شوخ که مهمان تهیدستان است

که ز سر تا به قدم شعبده و دستان است

مجلس از رشک رخش داغ نه گلزار است

خانه از سرو قدش طعنه زن بستان است

تا لبش چاشنیی در قدح باده فکند

رفته بر چرخ برین عربده مستان است

عیش را داد بده کام دل از می بستان

که ز هر گوشه صدای بده و بستان است

نگسلم طفل وش از دایه لطفش هر چند

که سیه کرده ز بخت سیهم پستان است

خضر و سرچشمه او می طلبی خیز و بجوی

آن خط سبز و لب لعل که گر هست آن است

جامی از خاک خراسان چه کنی قصد حجاز

چون تو را کعبه مقصود به ترکستان است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور