گنجور

شمارهٔ ۱۲۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

وادی عشق که جز تشنه در او نایاب است

ریگش از خون دل تشنه لبان سیراب است

خواب مرگ است در آن وادی و بیدار دلی

شده در سایه هر خاربنش در خواب است

سربنه یا سر خود گیر که این وادی را

قوت زاغان همه از مغز اولوالالباب است

خارها خم شده بر خار مغیلان گویی

جذب جان را ز تن خسته دلان قلاب است

جمع خواهی دلت اسباب جهان تفرقه کن

تخم جمعیت دل تفرقه اسباب است

صوت ابواب فتوح است صدای نی و چنگ

کو مغنی که دلم طالب فتح الباب است

لب فرو بند ز بیگانه که از دور سماع

دور به هر که نه از دایره اصحاب است

منع جامی مکن از چاشنی شربت عشق

که مگس وار فرو رفته درین جلاب است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.