گنجور

شمارهٔ ۱۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

شد برقع روی تو چو مهت زلف شب آسا

سبحان قدیر جعل اللیل لباسا

تا کی ز غم سود و زیان رنجه توان برد

ای خواجه بیا ساغر می گیر و بیاسا

دنیا نه متاعی ست که ارزد به نزاعی

با خصم مدارا کن و با دوست مواسا

اسرار نی ار فهم کنی جمله سماعی ست

لا یمکن ان یدرکها العقل قیاسا

راهی ست نهانی ز تو تا دیر مغانی

جز پیر مغان نیست بدان راه شناسا

خواهی که در آن راه خدا پاس تو دارد

رخساره به خاک ره هر بی سر و پا سا

تا صاف نشد جامی از اوصاف من و ما

ما صادف من راح مصافاتک کاسا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط