گنجور

شمارهٔ ۱۰۱۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

اغیار را مدام می از جام زر دهی

چون دور ما رسد همه خون جگر دهی

جانم ز شوق سوخت چه باشد اگر گهی

بویی ز پیرهن به نسیم سحر دهی

ای باد اگر کنی سوی آن آستان گذر

از من هزار بوسه بر آن خاک در دهی

ور در حریم حرمت او بار باشدت

از حال خستگان فراقش خبر دهی

بیماری مرا نتواند کسی علاج

خیز ای طبیب چند مرا درد سر دهی

ساقی شتاب کن که بود محنت فراق

گردد فرامش ار دو سه جام دگر دهی

جامی به جان رسید ز غم کاش ای اجل

از جام مرگ شربت او زودتر دهی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر