گنجور

شمارهٔ ۱۰۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

گفتمش ای سخت دل عهد تو سست است از نخست

گفت تا کی گوییم در روی چندین سخت و سست

گفتمش در عاشقی ما رند و بی باکیم و مست

گفت در عاشق کشی ما نیز چالاکیم و چست

گفتمش در خاک محنت دانه می پاشم ز اشک

گفت ازین تخم و زمین جز سبزه حسرت نرست

گفتمش عمری ست می جویم ز لعلت کام دل

گفت عاشق نیست آن کز دوست کام خویش جست

گفتمش گل را به باغ این سرخرویی از کجاست

گفت کز خون دل غنچه ز رشکم چهره شست

گفتمش سررشته ای خواهم به کف سویت گشاد

گفت این سررشته گر اهل دلی در دست توست

گفتم از سنگ جفایت خاطر جامی شکست

گفت چون بر شیشه آید سنگ کی ماند درست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر