گنجور

 
جامی
 

مدعیی خود را به صورت علویان آراسته و به دعوی آن نسبت عالی برخاسته،

در دعوی وی عیان نه از صدق فروغ

هم دوش ز گیسوان گواهان دروغ

بر صاحبدلی درآمد، از جای بجست و وی را بر صدر نشاند و در صف نعال نشست. هر چه طلب داشت زیادت از آن عطا کرد و در وقت خروجش ادب مشایعه به جای آورد. اصحاب گفتند: ما این شخص را می شناسیم، نسبت وی از این نسبت دور است و دعوی وی در این صورت کذب و زور، نه پدرش را از این خاندان بویی است نه مادرش را در این خانواده رویی،

مادرش شهرگرد و خانه گداست

پدرش دیگ بند و دوک تراش

آن یکی از قبیله ارذال

وین دگر از طویله اوباش

صاحبدل گفت: آنچه ما کردیم نه لایق صادقان این خانواده است بلکه فراخور مدعیان از راه افتاده است!

هرکس ز خاندان نبوت نصیب یافت

تعظیم او وظیفه هر بی نصیب نیست

هست او غریب دهر به راه محبتش

گر مال و ملک و جاه ببازی غریب نیست