گنجور

 
جامی
 

دبیر خردمند دانش‌پژوه

نویسندهٔ قصهٔ هر گروه

نوشت از سکندر شه نامدار

که چون سلطنت یافت بر وی قرار،

چو نور خرد بودش اندر سرشت

خردنامه‌های حکیمان نوشت

گرفتی به دستور آن، کار پیش

به آن راست کردی همه کار خویش

نخست از ارسطو که‌ش استاد بود

به شاگردی او دلش شاد بود،

خردنامه‌ای نغز عنوان گرفت

که مغز از قبول دل و جان گرفت

ز نام خدای‌اش سرآغاز کرد

وز آن پس نوای دعا ساز کرد

که: «شاها! دلت چشمهٔ راز باد!

به روی تو چشم رضا باز باد!

میفکن به کار رعیت گره!

خدا آنچه دادت، به ایشان بده!

ترحم کن و، عفو و بخشش نمای!

که اینها رسیدت ز فضل خدای

اگر واگذاری به او کار خویش،

نیاید تو را هیچ دشوار، پیش

وگر جز بدو افکنی کار را،

نشانه شوی تیر ادبار را

گر اصلاح خلق جهان بایدت،

دل از هر بدی بر کران بایدت

مشو غرهٔ حسن گفتار خویش!

نکو کن چو گفتار، کردار خویش!

بزن شیشهٔ خشم را سنگ حلم!

بشو ظلمت جهل را ز آب علم!

مبادا شود سخت‌تر کار تو

به پشت تو گردد فزون بار تو

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.