گنجور

 
جامی
 

الهی غنچهٔ امید بگشای!

گلی از روضهٔ جاوید بنمای

بخندان از لب آن غنچه باغم!

وزین گل عطرپرور کن دماغم!

درین محنت‌سرای بی مواسا

به نعمت‌های خویش‌ام کن شناسا!

ضمیرم را سپاس اندیشه گردان!

زبانم را ستایش‌پیشه گردان!

ز تقویم خرد بهروزی‌ام بخش!

بر اقلیم سخن فیروزی‌ام بخش!

دلی دادی ز گوهر گنج بر گنج

ز گنج دل زبان را کن گهر سنج!

گشادی نافهٔ طبع مرا ناف

معطر کن ز مشکم قاف تا قاف!

ز شعرم خامه را شکرزبان کن!

ز عطرم نامه را عنبرفشان کن!

سخن را خود سرانجامی نمانده‌ست

وز آن نامه بجز نامی نمانده‌ست

درین خم‌خانهٔ شیرین‌فسانه

نمی‌یابم نوایی ز آن ترانه

حریفان باده‌ها خوردند و رفتند

تهی‌خم‌ها رها کردند و رفتند

نبینم پختهٔ این بزم، خامی

که باشد بر کف‌اش ز آن باده، جامی

بیا ساقی رها کن شرمساری!

ز صاف و درد پیش آر آنچه داری!

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.