گنجور

بخش ۲۰ - سؤال و جواب ذوالنون با عاشق مفتون

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » خلاصه » سبحة‌الابرار
 

والی مصر ولایت، ذوالنون

آن به اسرار حقیقت مشحون

گفت در مکه مجاور بودم

در حرم حاضر و ناظر بودم

ناگه آشفته جوانی دیدم

نه جوان، سوخته جانی دیدم

لاغر و زرد شده همچو هلال

کردم از وی ز سر مهر سؤال

که: «مگر عاشقی؟ ای شیفته مرد!

که بدین گونه شدی لاغر و زرد؟»

گفت: «آری به سرم شور کسی‌ست

که‌ش چو من عاشق رنجور بسی‌ست»

گفتمش: «یار به تو نزدیک است

یا چو شب روزت از او تاریک است؟

گفت: «در خانهٔ اوی‌ام همه عمر

خاک کاشانهٔ اوی‌ام همه عمر»

گفتمش: «یک‌دل و یک‌روست به تو

یا ستمکار و جفاجوست به تو؟»

گفت: «هستیم به هر شام و سحر

به هم آمیخته چون شیر و شکر»

گفتمش: « ... جا افتاده ... »

« ... جا افتاده ... »

لاغر و زرد شده بهر چه‌ای؟

سر به سر درد شده بهر چه‌ای؟»

گفت: «رو رو، که عجب بی‌خبری!

به کزین گونه سخن درگذری

محنت قرب ز بعد افزون است

جگر از هیبت قرب‌ام خون است

هست در قرب همه بیم زوال

نیست در بعد جز امید وصال

آتش بیم دل و جان سوزد

شمع امید روان افروزد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

احمد نوشته:

در یکی از سخنرانیها استاد فاطمی نیا ضمن اشاره به این شعر از زبان شیخ طوسی اینگونه نقل کرده اند : غیر از این نیست که بندگان عالم خدا از خدا خشیت دارند. نمی‌گوید «اِنَّمَا یَخَافُ اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَمَاءُ». غصّه‌های این‌ها غیر از غصّه‌های دیگران است. بالاخره به قرب که می‌رسند از چند چیز خشیت دارند؛ یکی از آن هیبت پروردگار، عظمت محبوب و یکی هم خوف که یک وقت از پروردگار دور نیفتم

👆☹

مجید نوشته:

سلام. خیلی زیباست . قرب به مراتب دشوارتر و ظریف تر است .

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام