گنجور

بخش ۱ - آغاز

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا
 

الهی غنچه امید بگشای

گلی از روضه جاوید بنمای

بخندان از لب آن غنچه باغم

وز این گل عطر پرور کن دماغم

درین محنت سرای بی مواسا

به نعمت های خویشم کن شناسا

ضمیرم را سپاس اندیشه گردان

زبانم را ستایش پیشه گردان

ز تقویم خرد بهروزیم بخش

بر اقلیم سخن فیروزیم بخش

دلی دادی ز گوهر گنج بر گنج

ز گنج دل زبان را کن گهر سنج

گشادی نافه طبع مرا ناف

معطر کن ز مشکم قاف تا قاف

ز شعرم خامه را شکر زبان کن

ز عطرم نامه را عنبر فشان کن

سخن را خود سرانجامی نمانده ست

وز آن نامه بجز نامی نمانده ست

درین خمخانه شیرین فسانه

نمی یابم صدایی زان ترانه

حریفان باده ها خوردند و رفتند

تهی خم ها رها کردند و رفتند

نبینم پخته ای زین بزم و خامی

که باشد بر کفش زان باده جامی

بیا جامی رها کن شرمساری

ز صاف و درد پیش آر آنچه داری



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

یوسف و زلیخا » تصویر ۸ یوسف و زلیخا من تصنیف حضرت مولانا عبدالرحمان جامی » تصویر ۵ یوسف و زلیخا ۹۴۹ هجری قمری » تصویر ۶ هفت اورنگ دیگری از مجموعهٔ سلطان عبدالحمید » تصویر ۶

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.