گنجور

 
جامی
 

ای به لطف انجمن جان آرای

تیغ مهرت چمن دل پیرای

دست جودت ز ازل نخل نشان

تا ابد بر سر ما نخل فشان

گر چه از خار ستم بینانیم

زیر نخل تو رطب چینانیم

در رطب ریزیت از نحل کرم

گر کشد خار ستم تیغ چه غم

کلک جامیت ز نخلت شاخی

ریخته تازه رطب گستاخی

نسزد زین رطب شهد آمیز

کار محرور حسد جز پرهیز

آن زمان کش رود این کلک ز دست

یابد این شاخ رطب ریز شکست

چشم دارد که به جای رطبش

شهد ریزی ز شهادت به لبش

وان نفس کش ببرد عرق حیات

تیغ ان اجل الله لآت

کنی از همت رحمت املش

ختم بر خیر کتاب اجلش

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.