گنجور

 
جامی
 

باشد اندر صورت هر قصه ای

خرده بینان را ز معنی حصه ای

صورت این قصه چون اتمام یافت

بایدت از معنی آن کام یافت

وضع این را راهدانی کرده است

کو به سر کار راه آورده است

زان غرض نی قیل و قال ما و توست

بلکه کشف سر حال ما و توست

کیست از شاه و حکیم او را مراد

وان سلامان چون ز شه بی جفت زاد

کیست ابسال از سلامان کامیاب

چیست کوه آتش و دریای آب

چیست ملکی کان سلامان را رسید

چون وی از ابسال دامان را کشید

کیست زهره کآخر از وی دل ربود

زنگ ابسالش ز آیینه زدود

شرح اینها یک به یک از من شنو

پای تا سر گوش باش و هوش شو