گنجور

بخش ۴۳ - حکایت آن زاغ بر لب دریای شور که حواصل وی را آب شیرین می داد اما وی را آن قبول نیفتاد

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلامان و ابسال
 

بود همچون بوم زاغی روز کور

جا گرفته بر لب دریای شور

بودی از دریای شور آبشخورش

دادی آن شورابه طعم شکرش

از قضا مرغی حواصل نام او

حوصله سر چشمه انعام او

سایه دولت به فرق او فکند

نامدش شورابه دریا پسند

گفت پیش آی ای ز شوری در گله

کآب شیرینت دهم از حوصله

گفت ترسم کآب شیرین چون چشم

طعم آب شور گردد ناخوشم

زآب شیرین مانم و باشد نفور

طبع من ز آبشخور دریای شور

بر لب دریا نشسته روز و شب

در میان هر دو مانم تشنه لب

به که سازم هم به آب شور خویش

تا نیاید رنج بی آبیم پیش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام