گنجور

 
جامی
 

به یکی از ملوک سامانی

داشت دوران طبیبی ارزانی

در همه کارها بدو همدم

در همه رازها بدو محرم

دادیش در حضور خود پیوست

نبض جمع مخدرات به دست

روزی از گفت و گوی خلق خلاص

بود با او درون خلوت خاص

پای نامحرمان از آنجا پی

نامه محرمان از آنجا طی

ناگه آمد کنیزکی چون ماه

خوان به کف پیش شاه گشت دو تاه

تا نهد خوان خوردنی به زمین

ریخت خلطی به پشت او رنگین

الف قامتش چون دال بماند

خم چو پیران دیر سال بماند

کرد چندان که زور راست نشد

پشت او آنچنان که خواست نشد

گفت با آن حکیم شاه کریم

کای شفابخش هر مزاج سقیم

هم درین دم گشای دست علاج

وارهانش ازین فساد مزاج

ماند حیران حکیم چون اسباب

بود بهر علاج او نایاب

دست زد معجرش ز فرق کشید

جامه اش را ز پیش و پس بدرید

از زهارش گشاد بند ازار

کرد بیرونش از سرین شلوار

غرقه شد زان خجالت اندر خوی

خلط بگداخت در مفاصل وی

قامت خود چو سرو بستان راست

کرد و آزاد از زمین برخاست

در طبیبی چو نیک ماهر بود

پیش او سر کار ظاهر بود

چون بماند از علاج جسمانی

دست زد در علاج نفسانی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.