وقت صبوحی آن شوخ سرکش
از در درآمد با تیر و ترکش
مُشکش مطرّا، شهدش مصفّا
خالش معنبر، ماهش منقّش
چون دیده من، لعلش دُرافشان
چون خاطر من، زلفش مشوّش
تنگم به بر در بگرفت و گفتا
کردم وداعت بادا شبت خوش
دود سیاهم آمد به سر بر
کردم زمانی در پای اوغش
من رفتم از خود و او از ترّحم
بر چهره ام زد از دیدگان رش
برجَستم از جا بوسیدمش پا
گفتم که رفتی شاد آیی و کش
پیشت بنازم، دردت بچینم
کی باز بینم آن روی مهوش؟
گفتا: به دوری باید صبوری
این دُرد می نوش و آن دَرد می کش
شُستم به گریه نعل سمندش
چون شد سواره بر پشت ابرش
هم دیده خون شد هم جوش زد دل
بی او بماندم در آب و آتش
جان جلال از سودای زلفش
تا چند باشد اندر کشاکش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف یک بزم عشق و جدایی میپردازد. او با اشاره به یک معشوقه زیبا و سرکش، لحظاتی پرشور و احساساتی را تجربه میکند. معشوقه با تیر و ترکش وارد میشود و زیباییاش دل شاعر را میبرد. او از جدایی و درد ناشی از آن گلایه میکند و به یاد لحظات شاد آنها میافتد. معشوقه به او میگوید که باید صبور باشد و این درد را تحمل کند. شاعر در نهایت از غم و اندوه ناشی از جدایی، احساس بیقراری و تلخی میکند و تحت تأثیر عشق، در کشاکش احساساتش دچار سردرگمی و تنگنای عاطفی میشود.
هوش مصنوعی: در صبح زود، آن جوان دلیر و بازیگوش با کمان و تیر وارد شد.
هوش مصنوعی: مشک به صورت خالص و زلال، عطرش دلپذیر و شیرینیاش فوقالعاده است. چهرهاش زیبا و خوشنقش همچون ماه میدرخشد.
هوش مصنوعی: چشم من مانند دُرهای درخشان است و در دل من زلف او مانند خاطری آشفته و پراشفتگی دارد.
هوش مصنوعی: او در آغوشم فشرده شد و گفت: خداحافظیام را با تو کردم، شبات خوش باشد.
هوش مصنوعی: دود سیاه من به سرم آمد و مدتی در پای او نشستم.
هوش مصنوعی: من از خودم جدا شدم و او به خاطر ترحم، بر چهرهام نگاهی انداخت و اشکی از چشمانم ریخت.
هوش مصنوعی: از جای خود بلند شدم و او را بوسیدم. به او گفتم که خوشحال باش و از خوشی برو.
هوش مصنوعی: من به تو افتخار میکنم، درد تو را آرام میکنم، اما نمیدانم کی دوباره آن چهره زیبا را میبینم.
هوش مصنوعی: او میگوید: باید به دوری از محبوب صبور بود، این درد را تحمل کن و آن درد را بنوش.
هوش مصنوعی: وقتی او بر روی ابرها سوار شد، از شدت شادی و شوق، به خاطر او گریه کردم و اشک ریختم.
هوش مصنوعی: چشمم پر از اشک شده و دلم از شدت ناراحتی بیاو به شدت میتپد. در حالتی از سرگردانی و درد، در میان مشکلات و چالشها قرار دارم.
هوش مصنوعی: مدت زیادی از عمر جان جلال به خاطر عشق و افکارش درباره زلف محبوبش در کشمکش و تنش گذشته است. برای چه مدتی این حالت ادامه خواهد داشت؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.