گنجور

زندگی در صدف خویش گهر ساختن است

 
اقبال لاهوری
اقبال لاهوری » زبور عجم
 

زندگی در صدف خویش گهر ساختن است

در دل شعله فرو رفتن و نگداختن است

عشق ازین گنبد در بسته برون تاختن است

شیشهٔ ماه ز طاق فلک انداختن است

سلطنت نقد دل و دین ز کف انداختن است

به یکی داد جهان بردن و جان باختن است

حکمت و فلسفه را همت مردی باید

تیغ اندیشه بروی دو جهان آختن است

مذهب زنده دلان خواب پریشانی نیست

از همین خاک جهان دگری ساختن است



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سایت علامه اقبال | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

میلاد نوشته:

درود بر گنجور عزیز
اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست!!در مصرع دوم بیت سوم “داو” به جای “داد”صحیح است.داو که امروزه تنها کاربرد آن در زبان ما در واژه داوطلب هویداست به معنای قمار است و اقبال در این بیت به باختن جان و بردن جهان در قمار زندگی اشاره دارد!
بدرود

👆☹

معمز نوشته:

با عرض سلام و ادب,
من در حال حاضر در یک مرکز مشاوره ام و این شعر مثبت را بر دیوار دیدم و هرچه سعی کردم بخوانمش نشد!
تا اینکه در اینجا یافتمش!
چه امیدوار کننده و چه پر انرژی
روحشان شاد, درود ها به گنجور

👆☹

سید یحیی فخرالدینی نوشته:

با عرض سلام و احترام به زحمتکشان سایت گرانسنگ گنجور و نیز با کسب اجازه از اساتید اهل فضل و ادب
تقریبا در تمام نسخه های چاپی که از علامه اقبال دیده ام، در مصرع دوم بیت سوم، واژه ی “داو” بکار رفته که البته هم معقول تر است و هم جزء واژگان مستعمل شاعر نیز بوده است.
واژه ی “داو” به معنای “نوبت بازی” است
در بازی ها و مسابقه های گروهی، و چندنفره مثل تیراندازی یا بازی ورق یا تیله بازی و قمار و … هرکدام از شرکت کنندگان طبق ترتیبی که مقرر شده، نوبت و فرصتی برای تلاش و بروز خویش و انجام عمل دارند. این نوبت را “داو” گویند

👆☹

صادق رحمانی نوشته:

با سلام خدمت همگی و تشکر از سایت گنجور….
بنظر من سهراب سپهری وقتی شعر صدای پای اب رو سرود و اون بیت بسیار زیبای (زندگی رسم خوشایندی است) … یک نیم نگاهی به این شعر داشته

👆☹

عباس نوشته:

سلام بر ادب دوستان گرامی
واقعا زیباست
لطفا یکی از دوستان که به اهل شعر و ادب است ابیات را جزء به جزء شرح دهد تا ما با زیبایی بشیتر این ابیات آشنا شویم.شادکام باشید.

👆☹

یکی (و دیگر هیچ) نوشته:

به نام او
پس از دوران درس و مدرسه این اولین باری است که قطعه شعری از علامه اقبال لاهوری چشمان مرا مزین کرده است!
زهی شرف !
عنوان علامه شایستهء ایشان بوده و هست.
ایشان در این چند بیت به اختصار زندگی و اهداف متعالی آنرا با استادی تمام به تصویر کشیده است!
زندگی در صدف خویش گهر ساختن است !
در همین مصرع اول تعریفی جامع از زندگی در این جهان ارائه می نماید.
جسم آدمی را به صدفی تشبیه نموده است که هدف غایی آن پروراندن گوهر وجود و تبدیل آن به در شاهوار است!
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم
وجودی خام و بی شکل در قالب تن جای می گیرد تا پرورده شده و به گوهری شکیل و مستحکم مبدل شود!
در دل شعله فرو رفتن و نگداختن است
همچون خشت خامی که پس از قالب گیری بایست درون آتش پخته گردد تا استحکام یابد آدمی نیز باید در آتش حوادث و آزمون های مختلف قرار گیرد و استحام یابد تا گوهر وجودش از هم گسیخته نگردد و متعالی شود!

👆☹

یکی (و دیگر هیچ) نوشته:

عشق ازین گنبد در بسته برون تاختن است

شیشهٔ ماه ز طاق فلک انداختن است
عشق چیست؟
عشق را ابزاری برای خارج شدن از این محیط بستهء جهان خاکی تعریف می نماید!
و ماه را شیشه ای که به طاق آسمان چسبیده است معرفی می کند!
بنابر فلسفهء عرفانی آدمی به هیچ وسیله ای قادر به ترک این جهان مادی نیست و تنها ابزاری که قادر است او را از این جهان ظاهری خارج کرده و به جهای حقیقی خداوند برساند عشق است!
عشقی که در عرفان مطرح گردیده هیچگونه سنخیتی با عشق زمینی ندارد!
در عشق زمینی فردی که عاشق میگردد توسط یکی از حواس دنیوی خویش گرایشی شدید نسبت به معشوق در وجود خویش احساس می نماید که موجب فعل و انفعالاتی در روح و جسم او می گردد که احوالت او را دگرگون می سازد!
بنابراین فرد عاشق یا خود معشوق را مشاهده نموده و یا توصیفات او از قبیل قد و قامت و وجاهت و دلربایی معشوق را شنیده است و این خصوصیات با ایده آل های او همسان گشته و دل از وی برده است.
(به قول دوستانی که از اصتلاحات برنامهء گنج حضور استفاده می برند هم ذات پنداری نموده و عاشق گشته است!)
اما عشق حقیقی یا معنوی ورای این مقولات می باشد و معشوق را نمی توان دید و توصیفات او نیز فاقد تاثیر تام می باشد.
بدین معنی که احساس مستقیمی از توصیفات شامل حال عاشق نمی گردد و چنین عاشقی عاشق کذاب است!!
پس چگونه می توان به عشق او دست یافت؟
پاسخ عارفان برای دسیابی به عشق او تنها از راه تسلیم و رضا به تقدیر او می باشد و در صورت کسب لیاقت عنایت او شامل حال گردد و عشق خود را به عاشق خویش موهبت فرماید.
سلطنت نقد دل و دین ز کف انداختن است

به یکی داو جهان بردن و جان باختن است
تنها راه تسلط بر این جهان ظاهر کنار نهادن تمامی خواستها و تمایلات این جهانی است و این قمار زندگی را برای کسب رضایت یکی باختن که در حقیقت بردن گوهر مقصود است.

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید