به تسلئی که دادی نگذاشت کار خود را
بتو باز می سپارم دل بیقرار خود را
چه دلی که محنت او ز نفس شماری او
که بدست خود ندارد رگ روزگار خود را
بضمیرت آرمیدم تو بجوش خود نمائی
بکناره برفکندی در آبدار خود را
مه و انجم از تو دارد گله ها شنیده باشی
که بخاک تیره ما زده ئی شرار خود را
خلشی به سینهٔ ما ز خدنگ او غنیمت
که اگر بپایش افتد نبرد شکار خود را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تسلی و آرامش بخشیدن دیگری اشاره میکند که نتوانسته است کار دل بیقرار او را سامان دهد. او دلش را دوباره به آن شخص میسپارد و از ناپایداری حیات شکایت میکند. شاعر در ادامه به ویژگیهایی چون جوشش و زیبایی طرف مقابل اشاره میکند و از او میخواهد که به ندامت خود بپردازد. در نهایت، او به درد درون خود و خطرات ناشی از عشق و احساسات اشاره میکند و آن را نوعی غنیمت میداند که باید با احتیاط با آن برخورد کرد.
هوش مصنوعی: به خاطر آرامشی که به من دادی، دیگر کارهایم را به تو نمیسپارم. دل بیقرارم را به خودم بسپارم.
هوش مصنوعی: چه دلی مظلوم است که ناامیدیهایش را عدّی برمیشمارد، در حالی که فردی که تسلطی بر سرنوشت خودش ندارد، نمیتواند آیندهاش را تعیین کند.
هوش مصنوعی: من در دل تو آرامش یافتم، تو در جوش و خروش خود، با خودنمایی در کنار برافکندی و در آبی که درون خود داری، خود را به نمایش گذاشتی.
هوش مصنوعی: ماه و ستارهها از تو شکایت دارند. آیا نشنیدهای که آتش وجودت بر خاک تیره ما افتاده است؟
هوش مصنوعی: دلمان از زخم عشق او حسی پیدا کرده که اگر بهدنبالاش برویم، به سختی میتوانیم از این وضعیت رهایی یابیم و شکار دلخواهمان را بیابیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه نویسم و چه گویم، صفت نگار خود را
به زبان چگونه آرم، غم روزگار خود را
بزنم نوا چو بلبل، بکشم خروش و غلغل
چو به کام خود ندیدم، گل و لالهزار خود را
غم من مگر نگارا، بخورند دشمنانم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.