ترا نادان امید غمگساریها ز افرنگ است
دل شاهین نسوزد بهر آن مرغی که در چنگ است
پشیمان شو اگر لعلی ز میراث پدر خواهی
کجا عیش برون آوردن لعلی که در سنگ است
سخن از بود و نابود جهان با من چه میگوئی
من این دانم که من هستم ندانم این چه نیرنگ است
درین میخانه هر مینا ز بیم محتسب لرزد
مگر یک شیشهٔ عاشق که از وی لرزه بر سنگ است
خودی را پرده میگوئی بگو من با تو این گویم
مزن این پرده را چاکی که دامان نگه تنگ است
کهن شاخی که زیر سایه او پر بر آوردیی
چو برگش ریخت از وی آشیان برداشتن ننگ است
غزل آن گو که فطرت ساز خود را پرده گرداند
چه آید زان غزل خوانی که با فطرت هماهنگ است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به بیان افکار و احساسات عمیق خود میپردازد. او به ناامیدی از فرهنگ غرب و دردهای ناشی از آن اشاره میکند و به زندگی و مرگ و دشواریهای آن میاندیشد. شاعر به این نکته تأکید میکند که کسی که در شرایط سخت و محدودیتها قرار دارد، نمیتواند شادی و آزادی واقعی را تجربه کند. همچنین به درک خود و نیرنگهای جهان اشاره دارد و از لزوم صداقت در ابراز احساسات سخن میگوید. او در پایان تأکید میکند که غزل و هنر باید با فطرت آدمی همخوانی داشته باشد تا اثرگذاری واقعی و معنوی داشته باشد.
هوش مصنوعی: امید نداشته باش که از غرب (افرنگ) کسی برایت دلداری دهد، زیرا دل شاهین به خاطر آن پرندهای که در چنگ آمده، نمیسوزد.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از میراث پدرت بهرهبرداری کنی، باید پشیمان شوی. لالی که در سنگ است، نمیتواند شادی و خوشی را بیرون بیاورد.
هوش مصنوعی: در مورد وجود و عدم جهان با من صحبت نکن، من فقط میدانم که هستم و نمیدانم این چه بازی پیچیدهای است.
هوش مصنوعی: در این میخانه، هر ظرف شرابی به خاطر ترس از نگهبان قانون میلرزد، اما یک شیشهٔ عشق است که با وجود همهی این خطرات، لرزشی بر سنگ دارد و حضورش محسوس و قوی است.
هوش مصنوعی: خود را از دیگران جدا نکن و احساس نکن که با تو تفاوت دارد. من به تو میگویم که هرگز پردههای پنهانی را نمیزنم، زیرا در نهایت، همه چیز به هم وابسته است و باید به هم نزدیک باشیم.
هوش مصنوعی: زمانی که شما در زیر سایه یک درخت بزرگ و کهن رشد کردهاید و از برکات آن بهرهمند شدهاید، بیاحترامی و ننگ است که وقتی آن درخت خشک شد، از آن دور شوید و آشیانهتان را ترک کنید.
هوش مصنوعی: غزل را به گونهای بگو که مطابق با فطرت و ذات خودت باشد؛ چه فایدهای دارد از خواندن غزلی که با فطرت تو هماهنگ نیست؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز بس کز سست پیوندی گهش صلحست و گه جنگ است
مرا از قطع وصل او گرهها در دل تنگ است
نمی گویند یاران شکر وصلش وه چه میدانند
من محروم میدانم که ایشان را چه در جنگ است
چو لعل از حسرت آن لب دلم شد غرق خون آخر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.