گنجور

بر مزار سلطان محمود علیه الرحمه

 
اقبال لاهوری
اقبال لاهوری » پس چه باید کرد؟
 

خیزد از دل ناله ها بی اختیار

آه ! آن شهری که اینجا بود پار

آن دیار و کاخ و کو ویرانه ایست

آن شکوه و فال و فر افسانه ایست

گنبدی ، در طوف او چرخ برین

تربت سلطان محمود است این

آنکه چون کودک لب از کوثر بشست

گفت در گهواره نام او نخست

برق سوزان تیغ بی زنهار او

دشت و در لرزنده از یلغار او

زیر گردون آیت الله رایتش

قدسیان قرآن سرا بر تربتش

شوخی فکرم مرا از من ربود

تا نبودم در جهان دیر و زود

رخ نمود از سینه ام آن آفتاب

پردگیها از فروغش بی حجاب

مهر گردون از جلالش در رکوع

از شعاعش دوش میگردد طلوع

وارهیدم از جهان چشم و گوش

فاش چون امروز دیدم صبح دوش

شهر غزنین یک بهشت رنگ و بو

آب جوها نغمه خوان در کاخ و کو

قصر های او قطار اندر قطار

آسمان با قبه هایش هم کنار

نکته سنج طوس را دیدم ببزم

لشکر محمود را دیدم به رزم

روح سیر عالم اسرار کرد

تا مرا شوریده ئی بیدار کرد

آنهمه مشتاقی و سوز و سرور

در سخن چون رند بی پروا جسور

تخم اشکی اندر آن ویرانه کاشت

گفتگوها با خدای خویش داشت

تا نبودم بیخبر از راز او

سوختم از گرمی آواز او

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: سایت علامه اقبال | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ﻋﻠﯽ در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۴۹ نوشته:

ﺳﻠﻄﺎﻥ ﻣﺤﻤﻮﺩ ﻏﺰﻧﻮﯼ؟!

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.