گنجور

غزل شمارهٔ ۶۵

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

این همه لاله، که سر بر زده از خاک منست

پارهای جگر سوخته چاک منست

درد عشاق ز درمان کسی به نشود

خاصه دردی، که نصیب دل غمناک منست

استخوانهای من از خاک درش بردارید

باغ فردوس چه جای خس و خاشاک منست؟

همه کس را بجمالش نظری هست ولی

لایق چهره پاکش نظر پاک منست

باغبان، چند کند پیش من آزادی سرو؟

سرو آزاد غلام بت چالاک منست

دی شنیدم که: یکی خون مسلمان میریخت

اگر اینست، همان کافر بی باک منست

دوستان، گر سر درمان هلالی دارید

شربت زهر بیارید، که تریاک منست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام