گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۷

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

چند از بلای هجر جگر خون کند کسی؟

عشقست و صد هزار بلا، چون کند کسی؟

گر مشکلات قصه خود را بیان کنم

مشکل که یاد قصه مجنون کند کسی؟

هرگز بدیده خواب نیاید شب فراق

گر صد فسانه گوید و افسون کند کسی

با هر که هست، درد دلی عرض می کنم

باشد که چاره دل محزون کند کسی

امشب که گرد کوی تو گشتن میسرست

شاید که ناز بر سر گردون کند کسی

ناصح، مباش در پی تغییر حال ما

این نیست حالتی که دگرگون کند کسی

صید همای وصل، هلالی، نه کار ماست

این کارها ز بخت همایون کند کسی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام