گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۵

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

دیده ام از تو بلایی که ندیدست کسی

بلکه زین گونه جفا هم نشنیدست کسی

هر کسی محنت عشق تو کشیدست ولی

آنچه من از تو کشیدم نکشیدست کسی

لذت چاشنی وصل تو من دانم و بس

که چو من زهر فراقت نچشیدست کسی

در ره عشق ز منزلگه مقصود مپرس

کاین مقامیست که آنجا نرسیدست کسی

پیش من شرح مکن عاشقی مجنون را

که چو من عاشق دیوانه ندیدست کسی

طرفه باغیست گلستان جهان، لیک چه سود؟

که گل عشرت ازین باغ نچیدست کسی

دل و جان داد هلالی و غم عشق خرید

گر چه غم را بدل و جان نخریدست کسی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام