گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۳

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

دلا، رفت آنکه: وصل دلستانی داشتم روزی

نشاید زنده بود اکنون که: جانی داشتم روزی

ز من پرسید شرح قصه یعقوب و یوسف را

که پیر عشقم و عشق جوانی داشتم روزی

ز جورت این زمان افسانه ای دارم، خوش آن حالت

که از لطف تو هر جا داستانی داشتم روزی

خدا را، چاره ای کن، پیش ازان روزی که بعد از من

بصد افسوس گویی: ناتوانی داشتم روزی

چه بر من طعنه بی خانمانی می زنی، ناصح؟

من بی خانمان هم خانمانی داشتم روزی

دهن پر گفتگوی شوق و نتوان دم زدن با او

مرا، یارب، چه شد؟ من خود زبانی داشتم روزی

هلالی، می رسد آهم بماه آسمان شبها

بیاد آنکه: ماه مهربانی داشتم روزی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify