گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۰

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

چنان بلند نشد سرو ناز پرور او

که سرو ناز تواند شدن برابر او

ز نوبهار رخش آفت خزان دورست

هنوز تازه دمیدست سبزه تر او

بنازم آن مژه شوخ را، که در دم قتل

چنان نکرد که حاجت شود بخنجر او

رقیب کیست که او را سگ درش خوانم؟

اگر براند از آن کوی، من سگ در او

بنیم جرعه که در بزمش اتفاق افتد

فراغتست مرا از بهشت و کوثر او

چو گفتهای هلالی بوصف تازه گلیست

ز برگ لاله و نسرین کنید دفتر او

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام