گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

غزل شمارهٔ ۲۹۸

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

جان بحسرت نتوان بی رخ جانان دادن

خواهمش دیدن و حیران شدن و جان دادن

دو جهان در عوض یک سر موی تو کمست

دل و جان خود چه متاعیست که نتوان دادن؟

جرعه ای بخش از آن لب، که ثوابیست عظیم

تشنه را آب ز سر چشمه حیوان دادن

خال اگر نیست رخ خوب ترا ز آن سببست

که بموری نتوان ملک سلیمان دادن

تا کی افسانه خود پیش خیالت گویم؟

درد سر این همه خوش نیست بمهمان دادن

بی تو هجران بسرم گر اجل آرد روزی

می توان جام خود از شوق بهجران دادن

گر چنین موج زند اشک هلالی هر دم

خانمان را همه خواهیم بتوفان دادن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی