گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۲

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

من گرفتار و تو در بند رضای دگران

من ز درد تو هلاک و تو دوای دگران

گنج حسن دگران را چه کنم بی رخ تو؟

من برای تو خرابم، تو برای دگران

خلوت وصل تو جای دگرانست، دریغ!

کاش بودم من دل خسته بجای دگران

پیش ازین بود هوای دگران در سر من

خاک کویت ز سرم برد هوای دگران

پا ز سر کردم و سوی تو هنوزم ره نیست

وه! که آرد سر من رشک بپای دگران

گفتی: امروز بلای دگران خواهم شد

روزی من شود، ای کاش! بلای دگران

دل غمگین هلالی بجفای تو خوشست

ای جفاهای تو خوشتر ز وفای دگران

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام