گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۱

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

ای ماه من و شاه سپاه همه خوبان

خوبان همه شاهند و تو شاه همه خوبان

آنجا که تو بر مسند عزت بنشینی

بر باد رود حشمت و جاه همه خوبان

از حسرت آن چشم، که بی سرمه سیاهست

خون می رود از چشم سیاه همه خوبان

سویم نظری کن، که بسی خوب تر افتد

زان چشم نگاهی ز نگاه همه خوبان

خوبان، چو سراسر همه در راه تو خاکند

خاکست سرم بر سر راه همه خوبان

تیغ از کف خوبان گنهی نیست وگر هست

بر گردن من باد گناه همه خوبان!

پرسید که: آن زهره جبین کیست، هلالی

خورشید همه عالم و ماه همه خوبان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام