گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۶

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

ای که از خوبان مراد ما تویی مقصود هم

چون تویی هرگز نبودست و نخواهد بود هم

تا بسودای تو افتادیم در بازار عشق

از زیان هر دو عالم فارغیم، از سود هم

بس که بخت بد مرا سرگشته دارد چون فلک

از فلک ناشادم و از بخت ناخشنود هم

گرد راهش گر برویم گل نخواهد کرد عشق

چشم من گریان چرا شد، چهره گردآلوده هم؟

آخر، ای آرام جانها، رحمتی فرما که من

سینه مجروح دارم، جان غم فرسود هم

سوز خود را چون نهان دارم؟ کزان رخسار و زلف

در دل افتاد آتش و از جان برآمد دود هم

چون دل زار هلالی بی تو افغان برکشید

چنگ بر درد دلش در ناله آمد، عود هم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام