گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۵

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

چنان از پا فگند امروزم آن رفتار و قامت هم

که فردا برنخیزم، بلکه فردای قیامت هم

رقیبان را از آن لب آب خضرست و دم عیسی

مرا پیوسته آه حسرت و اشک ندامت هم

اگر من مردم از سنگ ملامت بر سر کویش

سگان کوی او را زنده می خواهم، سلامت هم

جدا ز آن مه بمردن آرزو می بودم، ای هجران

ربودی نقد جان از من، کرم کردی، کرامت هم

بلای عشق و اندوه غریبی، این چه حالست این؟

که نی رای سفر دارم، نه یارای مقامت هم

سلامت باش، ای ناصح، ملامت کن هلالی را

که در راه سلامت هستم و کوی ملامت هم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام