گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۰

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

من که باشم که می لعل بآن ماه کشم؟

بگذارید که حسرت خورم و آه کشم

بس که دریافت مرا لذت خونخواری عشق

دل نخواهد که: دگر باده دلخواه کشم

تا کند سوی من از راه ترحم نظری

هر زمان خیزم و خود را بسر راه کشم

میرم از غصه که: ناگاه بآن ماه رسد

آه سردی که من سوخته ناگاه کشم

چند درد و المش بر دل پر درد نهم؟

چند کوه ستمش با تن چون کاه کشم؟

پیش آن خسرو خوبان چه کشم ناوک آه؟

چیست این تحفه که من در نظر شاه کشم؟

ماه من رفت، هلالی، که نیامد ماهی

تا بکی محنت سی روزه ازین ماه کشم؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان