گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۳

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

پس از عمری، که خود را بر سر کوی تو اندازم

ز بیم غیر، نتوانم نظر سوی تو اندازم

پس از چندی که ناگه دولت وصل اتفاق افتد

چه باشد گر توانم دیده بر روی تو اندازم؟

نبینم ماه نو را در خم طاق فلک هرگز

اگر روزی نظر بر طاق ابروی تو اندازم

تو می آیی و من از شوق می خواهم که: هر ساعت

سر خود را بپای سرو دلجوی تو اندازم

رقیب سنگدل زین سان که جا کرده بپهلویت

من بیدل چسان خود را بپهلوی تو اندازم؟

دلی کز دست من شد، آه! اگر روزی بدست آید

کبابی سازم و پیش سگ کوی تو اندازم

هلالی را دل دیوانه در قید جنون اولی

اجازت ده که: بازش در خم موی تو اندازم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام