گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۰

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

هر زمان بر صف خوبان بتماشا گذرم

چون رسم پیش تو نتوانم از آنجا گذرم

دارم آن سر که: بسودای تو بازم سر خویش

سر چه کار آید؟ اگر زین سر و سودا گذرم

زان خط سبز و لب لعل گذشتن نتوان

گر بصد مرتبه از خضر و مسیحا گذرم

هم نشینا، قدمی چند بمن همره شو

که برش طاقت آن نیست که تنها گذرم

قصر مقصود بلندست، خدایا، سببی

که ازین مرحله بر عالم بالا گذرم

رشته مهر تو گر دست دهد، همچو مسیح

پا بگردن نهم و از سر دنیا گذرم

من که امروز، هلالی، خوشم از دولت عشق

بهتر آنست کز اندیشه فردا گذرم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام