گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

غزل شمارهٔ ۲۴۰

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

هر زمان بر صف خوبان بتماشا گذرم

چون رسم پیش تو نتوانم از آنجا گذرم

دارم آن سر که: بسودای تو بازم سر خویش

سر چه کار آید؟ اگر زین سر و سودا گذرم

زان خط سبز و لب لعل گذشتن نتوان

گر بصد مرتبه از خضر و مسیحا گذرم

هم نشینا، قدمی چند بمن همره شو

که برش طاقت آن نیست که تنها گذرم

قصر مقصود بلندست، خدایا، سببی

که ازین مرحله بر عالم بالا گذرم

رشته مهر تو گر دست دهد، همچو مسیح

پا بگردن نهم و از سر دنیا گذرم

من که امروز، هلالی، خوشم از دولت عشق

بهتر آنست کز اندیشه فردا گذرم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر