گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۱

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم

وگر چون گرد بر بادم دهی، گرد سرت گردم

کشی خنجر که: میسازم بدست خویش قربانت

چه لطفست این؟ که من قربان دست و خنجرت گردم

تو ماه کشور حسنی و شاه لشکر خوبان

گدای کشورت باشم، اسیر لشکرت گردم

پس از مردن چو در پرواز آید مرغ جان من

چو مرغان حرم بر گرد قصر و منظرت گردم

مگس وارم، بتلخی، چند رانی؟ سوی خویشم خوان

که بر گرد لب شیرین همچون شکرت گردم

هلالی را بهشیاری چه جای طعن؟ ای ساقی

بگردان ساغر می، تا هلاک ساغرت گردم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام