گنجور

 
هلالی جغتایی

بس که خلقی سخن عاشقی من کردند

دوست را با من دل سوخته دشمن کردند

سوختم ز آتش این چرب زبانان، چون شمع

سوز پنهان مرا بر همه روشن کردند

بعد ازین دست من و دامن این سنگدلان

که بآهنگ جفا سنگ بدامن کردند

برضا کوش، هلالی و ز قسمت مخروش

هر کرا هر چه نصیبست معین کردند