گنجور

بخش ۳۰ - اشارت به کلام هدایت نظام عارف عالی مقام که گفت: کن بالخیر موصوفاً لا للخیر وصافاً

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » مثنویات » صفیر دل
 

نشستیم با هم به خاک یمن

من و عارفی چون اویس قرن

سخن راندم از سیرت رهروان

زبانم روان بود و طبعم جوان

مقامات مردان بیان کردمی

حکایات صاحبدلان کردمی

دل از الفت دل توانا شود

زبان گوش چون یافت، گویا شود

دهد مستمع نطق را قوتی

ازو یافتم در سخن قدرتی

مرا دل چو دریای پرجوش بود

گهرسنج دیرینه خاموش بود

چو بزم سخن گویی آراستم

ادا کردم آن را که می خواستم

شنید آنچه گفتم به سمع قبول

نشد از فزون گویی من ملول

پس آنگه در تربیت بازکرد

دلم مخزن گوهر راز کرد

که وصّافی خیر چندان هنر

نباشد به میزان بالغ نظر

اگر می توانی درین کهنه دیر

بران شو، که موصوف باشی به خیز

چو دیدند کاین غافلان خفته اند

به ناچار، گویندگان گفته اند

نباشد اگر مدعا انتباه

خموشی ثواب است و گفتن گناه



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور