گنجور

 
حزین لاهیجی
 

اگر بنده را سربلندی رسد

ز مسکینی و مستمندی رسد

ز خودبینی، ابلیس مردود شد

کف خاک افتاده مسجود شد

نبینی که چون دانه افتد به خاک

بکوشند مهر و مه تابناک

کز افتادگی سرفرازش کنند

به صد ناز، با برگ و سازش کنند

طبایع شتابنده در اعتضاد

به خدمت کمر بسته باران و باد

مکن خودپرستی ز نابخردی

خدابنده گردی، ز ترک خودی

مجاهد اگر نفس امّاره کشت

کلید در فتح دارد به مشت

چه حاصل که صد خرقه برتن دری؟

خدا رس شوی چون ز خود بگذری

فزونی چو خواهی کم خویش گیر

ره این است، اگر سالکی پیش گیر