گنجور

بخش ۲۳ - حکایت

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » مثنویات » صفیر دل
 

یکی با کهنسال رنجورگفت

که دادی به میراث خور مال مفت

به صد عجز و زاری ز خواهندگان

دربغ آمدت قرص نانی از آن

ندادی پشیزی به مزدور خویش

نه بردن توانیش در گور خویش

نه خود خوردی و نه خوراندی به کس

نهادی و بر ناقه بستی جرس

به یک عمر بر زر زدی قفل و بند

کنون می گذاری که مردم برند

عجب دارم از کار و بار تو من

جدا کرده ای حصّهٔ خود کفن

ازین قسمت افتاده ای در وبال

که حسرت تو بردی و بیگانه مال



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر