گنجور

بخش ۲۰ - اشارت به عدل و انصاف و ترک جور و اعتساف

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » مثنویات » صفیر دل
 

میازار تا می توانی کسی

که پرزورتر از تو دیدم بسی

برآورد گیتی از ایشان دمار

چریدند در مغزشان مور و مار

در آفاق دیدم بسی دیو و دد

که بنیادشان کند، بنیاد بد

چه یازی به بازو، چه نازی به چنگ؟

که فرداست در گردنت پالهنگ

چه بالی به خویش ای گیاه ضعیف؟

که فردا وزد تندباد خریف

گرفتم که گودرزی و گستهم

خورد استخوان تو را خاک هم

درخت نکو باش ای سربلند

چنان زی که در سایه ات خوش زیند

ترحم بر احوال افتاده کن

مشو در رهِ رهروان خار بن

نه دربند این ملک غدار باش

تو از نیکنامی جهاندار باش

جدا کن زهم، نیک و بد، مغز و پوست

مکافات هرکار دنبال اوست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر