گنجور

بخش ۱۶ - حکایت

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » مثنویات » صفیر دل
 

ستم پیشه ای را ببستند سخت

که بیدادگر بود، برگشته بخت

عبور من افتاد از آن رهگذار

که گرگ دژم بود در گیر و دار

مرا دید و نالید برگشته روز

به پوزش گشاد از سر عجز، پوز

همی گفت خواهم که منّت نهی

ز چنگال شیران خلاصم دهی

ز نالیدنش سیل اشکم گشود

که ظالم به سیمای مظلوم بود

خردگفت: انصاف را پاس دار

که زرق است و فن، کار این نابکار

بدوگفتم آهسته، ای لابه گر

دلم را مشوران، مسوزان جگر

خراشد دلم گرچه از زاریت

ولی ترسم از مردم آزاریت

تو آنی که از جور کینت زمین

بنالید پیش جهان آفرین

بسی کرده پیچیده، بر دست و پای

زصد ورطه جستی به حکم خدای

برفتی سبک بر سر کار خویش

نیامد تو را شرم از اطوار خویش

کنم گرگ را گر به رحمت یله

بنالد ز بی رحمی من گله

کرم گر چه خلق الهی بود

تباهی گران را تباهی بود

گر اکنون پشیمانی از کار زشت

کنی گر به محراب، رو از کنشت

گشاید در رحمت کردگار

گناهت بیامرزد آمرزگار

کند آشتی با تو، مشکل گشای

تو چون صلح کردی به خلق خدای



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام