گنجور

بخش ۸ - حکایت در محافظت حال و مراقبت مآل

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » مثنویات » خرابات
 

یکی بار دل در گل افتاده ای

سخن راند در خبث آزاده ای

سخن چین، حدیثش، به آزاده گفت

نگر تا چه سان گوهر راز سفت

که بگذار بیهوده گفتار را

به کج نغمه، مگشای منقار را

مرا هست در پیش، راهی شگرف

به صد حیرتم غرق و دریاست ژرف

به ساحل اگر بخت شد رهنمون

و زین لجه، رخت من آمد برون

ندارم ز بد گفتنش هیچ باک

کجا گیرد آلودگی، جان پاک؟

وگر برنیاید سبویم درست

شود رشته ها پنبه و کار سست

از آنم نکوتر نگوید کسی

سزاوار ناخوشترم زان بسی

حزین، سیرت رهروان یادگیر

سراسر حدیث جهان بادگیر

تو را با خود افتاده، آموزگار

به نیک و بد کس مبر روزگار

حریفان دغلباز و ره پیچ پیچ

مبادا که فرصت ببازی به هیچ



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر