گنجور

بخش ۱۸ - در صفت خاموشی گوید

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه
 

تو را تا نباشد گرانمایه ای

به از خامشی، نیست پیرایه ای

نداری زبان سخن گستری

چرا مستمع را، جگر می خوری؟

به گفتار، ضایع مکن خویش را

مشوران دل حکمت اندیش را

حزین، ار چه گفتار در شان توست

سخن، کار کلک زبان دان توست

خمش کن، که گوهر شناسنده نیست

بهای خزف ریزه و دُر یکی ست

ستاینده خواهد نیوشنده ای

تو بیهوده تا چند، کوشنده ای؟

ز داننده، کم گفتن اکنون نکوست

جهان پر ز نادان بسیار گوست

گذشتند یاران معنی گرای

چو رهرو نبینی مجنبان درای

نهفتن سخن را ز نابخردان

صواب است، مگشای بیجا زبان



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن